خدایا! من به همه خبر دادهام که تو آفریدگار توانای منی. حال اگر قامت ناساز وجودم را نپیرایی و نیارایی، ممکن است برخی به توانایی تو طعنه زنند. پس بیا برای خودت هم شده، مرا بساز.
خدایا من فقر بیپایان دارم و تو غنای بیش از حد. این به آن در.
پریان گفتند مگر خودت ندیدی اینها بسیار خون ریختند؟ گفتی آری دیدم و میدانم، اما چیزهای دیگری هم میدانم که شما نمیدانید. تو با اینکه آن کارهای ما را دیده بودی و میدانستی، اما باز به ما اعتماد کردی و میدان دادی. خدایا کاری کن تا ما هم مثل تو وقتی آن کارهای دیگران را میبینیم، باز به هم اعتماد کنیم و میدان دهیم.
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچهی ایام، دل آدمیان است.
به نظر من كسي كه گفت: مُردم اندر حسرت فهم درست، اين جمله را در حال احتضار مي گفته.
به قول حسین شریف، یک خواهر مسلمان در نیمکره ی غربی وبلاگی راه انداخته که تصویر زنان محجبه را با افتخار در آن منعکس می کند و می نویسد: حجاب يك جام، يك كاپ است، بگيرش بالاي دست، بگذار همه ببينندش.
تابستان و اين همه سرما! اين ديگر نوبر است! الله اكبر!
گفته بود:«چون دوست، دشمن است، شكايت كجا بريم؟»
اين دم غروبي كه موذنزاده دارد ميبارد، ميبينم شايد اگر اينگونه بگوييم، متينتر و دلنشينتر باشد:«چون دوست، دوست نيست، شكايت كجا بريم؟»
پس از اينكه در شوراي چندنفري (!) سقيفه و در انتخاباتي آزاد (!) ابوبكر بن ابي قحافه را برگزيدند، سلمان فارسي در ميان مشتي عرب، به زبان فارسي اين جمله را در گوش تاريخ آرام گفت و به يادگار گذاشت:كرديد و نكرديد. يعني برگزيديد، اما برگزيدني كه به از برنگزيدن نبود.
زبان حال ما هم شايد همين باشد. كرديد و نكرديد. كار شما را به سكوت مي گذاريم و مي گذريم، اما روزي ديگر نيز رخ خواهد نمود؛ روزي دشوار.
صبح شادیزایی است، صبح سعید الصحاف و هر دلقک دیگر. بیدرنگ پس از نماز، تابناک و انتخاب و رجانیوز را باز کردم و آمار خنده دار محمودی را دیدم. شصت و هشت درصد، واحیرتا! پیوسته یکی در ذهنم بانگ می زند:
ای دروغ، ای دروغ، ای یاوه!
کشک، آمار، دوغ، ای یاوه!
