تبليغاتX
گاه‌‌نوشت‌های علی‌رضا مازاریان

 

خدایا! من به همه خبر داده‌ام که تو آفریدگار توانای منی. حال اگر قامت ناساز وجودم را نپیرایی و نیارایی، ممکن است برخی به توانایی تو طعنه زنند. پس بیا برای خودت هم شده، مرا بساز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 22:13  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

خدایا من فقر بی‌پایان دارم و تو غنای بیش از حد. این به آن در.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 21:18  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

پریان گفتند مگر خودت ندیدی این‌ها بسیار خون ریختند؟ گفتی آری دیدم و می‌دانم، اما چیزهای دیگری هم می‌دانم که شما نمی‌دانید. تو با این‌که آن کار‌های ما را دیده بودی و می‌دانستی، اما باز به ما اعتماد کردی و میدان دادی. خدایا کاری کن تا ما هم مثل تو وقتی آن کارهای دیگران را می‌بینیم، باز به هم اعتماد کنیم و میدان دهیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 0:41  توسط علی‌رضا مازاریان  | 


دردا و دریغا که در این بازی خونین

بازی‌چه‌ی ایام، دل آدمیان است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:53  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

به نظر من كسي كه گفت: مُردم اندر حسرت فهم درست،  اين جمله را در حال احتضار مي گفته.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:29  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

به قول حسین شریف، یک خواهر مسلمان در نیم‌کره ی غربی  وبلاگی راه انداخته که تصویر زنان محجبه را با افتخار در آن منعکس می کند و می نویسد: حجاب يك جام، يك كاپ است، بگيرش بالاي دست، بگذار همه ببينندش.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:56  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

تابستان و اين همه سرما! اين ديگر نوبر است! الله اكبر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:37  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

گفته بود:«چون دوست، دشمن است، شكايت كجا بريم؟»

اين دم غروبي كه موذن‌زاده دارد مي‌بارد، مي‌بينم شايد اگر اين‌گونه بگوييم، متين‌تر و دل‌نشين‌تر باشد:«چون دوست، دوست نيست، شكايت كجا بريم؟»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 20:16  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

 

 پس از اينكه در شوراي چندنفري (!) سقيفه و در انتخاباتي آزاد (!) ابوبكر بن ابي قحافه را برگزيدند، سلمان فارسي در ميان مشتي عرب، به زبان فارسي اين جمله را در گوش تاريخ آرام گفت و به يادگار گذاشت:كرديد و نكرديد. يعني برگزيديد، اما برگزيدني كه به از برنگزيدن نبود.

زبان حال ما هم شايد همين باشد. كرديد و نكرديد. كار شما را به سكوت مي گذاريم و مي گذريم، اما روزي ديگر نيز رخ خواهد نمود؛ روزي دشوار.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 19:29  توسط علی‌رضا مازاریان  | 

صبح شادی‌زایی است، صبح سعید الصحاف و هر دلقک دیگر. بی‌درنگ پس از نماز، تابناک و انتخاب و رجانیوز را باز کردم و آمار خنده دار محمودی را دیدم. شصت و هشت درصد، واحیرتا! پیوسته یکی در ذهنم بانگ می زند:

ای دروغ، ای دروغ، ای یاوه!

کشک، آمار، دوغ، ای یاوه!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:31  توسط علی‌رضا مازاریان  |